عبدالله مستوفى

103

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بلندنظر ، باگذشت ، بىكينه ، مؤدب و بسيار رفيق دوست بود . با اينكه پرنس الدنبورك ، شاهزادهء خانوادهء امپراطورى را بسفرهء خود دعوت ميكرد ، از دعوت كردن فلان عمو اغلى آذربايجانى كه جزئى سابقه‌اى با خانواده داشت ، مضايقه نداشته و هر دو را از نظر صاحب سفرگى يكجور پذيرائى ميكرد . تكبر و حسد ، دو آفت بزرگ اخلاقى بشرى ، در اين مرد وجود ندارد و اين خود بزرگترين اسلحهء او براى پيشامدهاى زندگى است كه همه كس او را دوست داشته و خيلى بدجنسى لازم دارد كه كسى از اين مرد شريف عداوتى در دل بگيرد و در كارهاى او گره‌گشائى نكند و من باين‌جور بدجنسها گاهى برخورده‌ام . اعتصام الممالك اعتصام الممالك خط و ربطى نداشت ، مشكل زندگى او را بقفقاز و بالاخره بپطرزبورغ افكنده بود . مواجب دولتى قابلى نداشت ، ماهى شصت هفتاد منات مشير الملك به او ميداد و شام و نهارى در سفارت مىخورد و با خط فارسى ناقص و سواد فارسى كم و چند كلمه تركى و روسى كه در قفقاز و پطرزبورغ آموخته بود ، با اتباع كذائى سروكله ميزد و به آنها تذكره ميداد . اين مرد با نداشتن هيچگونه سرمايهء مادى و معنوى ، جنون رياست و ترقى و تجمل داشت . انگليسى ميخواند و خيلى لردمآب ميخواست زندگى كند . چنان كه در سر همين تجمل دوستى كارهائى كرد كه خلاف حيثيت مقام اداريش بود و بالاخره از سفارت پطرزبورغ بايران آمد و به كار ديگرى نرسيد . در اينجا زن گرفت و از قراريكه شنيدم در اواخر حالتى شبيه بجنون براى او پيدا شده بود . آقاى غلامرضا نورزاد آقاى غلامرضا نورزاد هم كه بسعى سفارت به سمت مذاكره‌چى در اونيورسيتهء پطرزبورغ گماشته شده بود ، در حاشيهء رفيق كارمندان سفارت بود . غلامرضا خان پسر ميرزا علينقى علىآبادى سى ساله و از خانوادهء استيفائى ، عمويش ميرزا زكى مستوفى حضور ، مستوفى و برات‌نويس وزارت تشريفات بود . از مدتى پيش در نزد ميرزا حسين وزير دفتر سمت منشيگرى داشت ، فارسى عادى را خوب ميدانست و خط را خوب مينوشت . نميدانم چه پيشامدى او را بپطرزبورغ انداخته و برحسب تصادف ، ورود او موقعى بوده كه ميرزا پيرهء آسورى مذاكره‌چى فارسى اونيورسيتهء پطرزبورغ كه لهجهء فارسى جوانها را خراب ميكرد و هيچكس هم متوجه نبود مرده بود . غلامرضا خان با ماهى صد منات جانشين ميرزا پيره شد . خود روسى ميخواند و در دار الفنون بشغل كم زحمت خود مشغول بود و اكثر سرى به سفارت زده و با ما رفاقت ميكرد تا بالاخره در دورهء بالشويكى بكارمندى رسمى سفارت نايل آمد و فعلا ژنرال كنسول اسلامبول و در وزارت امور خارجه مرد مبرزى است . كم تكبرى و اخلاق ساده و بىآلايش او ، در اين وقت همه را نسبت به او مهربان مىكرد و ضمنا آداب و رسوم اروپائى را ، در حاشيهء رفاقت با كارمندان سفارت و بعضى دعوت‌هاى دوستانه ميآموخت .